فريدون بن احمد سپهسالار

139

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

استغفار كرده ، از جرات و بىادبى خويش پشيمان گشتند و از چاه حيل بحبل لا حول بيرون آمدند و دانستند كه اگر اين نوبت در تيه ضلالت فروشوند دست رد بر سينهء قبول ايشان خواهند زد و « خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ » خواهند شد . لاجرم زود به توبه مشغول گشتند و توبهء ايشان به محل اجابت مقرون شد ، كه « اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً » و سلطان ولد از صفت آن حال بيان مىفرمايد : شعر چون شنيدند هر دو زارى را 318 * ساز كردند چنك يارى « 1 » را در گشادند و راهشان دادند * قفل‌هاى ببسته بگشادند توبه‌هاشان قبول شد آن دم * شاد گشتند و رفت ازيشان غم شيخ شد باز از همه خشنود « 2 » * باز از نو گناهشان بخشود عمر ده روزشان هزاران شد * بلكه خود بىشمار و پايان شد چون از روى باطن حضرت خداوندگار را با شيخ تعلقى و موانستى تمام بود در ظاهر بنسب « 3 » خواست كه مواصلت متصل گردد . لاجرم دخترش را جهة حضرت سلطان ولد بخواست 319 و نسب فرزندان خود را به سلالهء ايشان متصل گردانيد . حضرت خداوندگار مدت ده سال تمام با شيخ صلاح الدين صحبت فرمود و تمامت اصحاب و عزيزان فوائد و موايد دو جهانى از ايشان حاصل كردند . ناگاه شيخ را در عين كمال رسيده ، 320 نقش « 4 » بىارادتى بر صفحهء دل مكتوب گشت . چون به خويش آمد از

--> ( 1 ) - در اصل جنگ و خ ل : جنگ‌بازى ( 2 ) - در اصل : خوشنود ( 3 ) - خ ل : به نسبت ( 4 ) - در اصل : نقشى